هفتساله، گلفروشِ دمِ سالنِ عروسی: تخفیف نداریم، نسیه نمیده، پولش جلوجلو
رفت سندِ ماشین به نام بزند، طلاقش دادند؛ هنوز هم مهریه زن نداشتهاش را میدهد!
مدیرمسئولِ هفتهنامه، عنقریب به گل نشسته
منشیِ حواسپرتِ همیشهمتعجب
هر تصمیمی بدونِ تدریجی وجاهتِ نهادی ندارد
هایک و فریدمن پیشِ او کمی چپ میزنند
از افتخاراتِ لنین کارآموزی پیشِ استاد بوده!
متفلسفی که چون سنگ پرت میکند، پس هست!
با اعتمادبهنفسِ کامل وارد هر بحثی میشود، با منطقی که کاملاً مالِ خودش است
آیا ازدواج با یک مرد عنکبوتی کار خوبیست؟
کار کارِ اینگیلیسیاست؛ دروغ چرا؟ تا قبر آ آ آ آ
ماشینت خط افتاد؟ اگه میگفتن کلاً بردنش چی؟ نبردن که؛ به درک!
رانندهٔ تاکسی، با روزی حداقل صد مسافر؛ اخبارش بهروز و بهلحظه است: کارِ خودشونه!
لیدی کاترین پیشِ عمه خانم مهربان به نظر میرسد
ادمینِ پیجِ دیگران و استادِ نظریههای نامحبوب
جهان یک پلانِ بزرگ است که درنیامده
شپش تهِ جیبش چارقاپ میندازه، ولی پاریسنژرمن پشتِ در منتظرِ امضاست
فدای تو بشم من، ولی دیگه ریختِ منو نمیبینی!