منشیِ دو دکتر در یک مطب است، خوشبرخورد و پرانرژی و پر سر و صدا. یکی روانشناس، آن یکی جراحِ پلاستیک؛ دو کارِ بیربط، یک پذیرش، یک دفترِ نوبت، یک تلفن، و یک اتاقِ انتظار که مریضِ هر دو در آن نشسته.
جذابیتش در این است که حواسپرتیِ محض را با اعتمادبهنفسِ مطلق ترکیب کرده. همهچیز را مینویسد که یادش نرود، اسم و ساعت و پیغام، و باز هم جابهجا مینویسد. کلمهها را با اطمینانِ کامل عوض میکند، انگار دارد شما را تصحیح میکند: آژانس بهجای اورژانس، طلبکار بهجای بدهکار.
و از عادیترین خبرِ دنیا با چشمهای گرد میپرسد «واقعااااً؟!»، نه برای اینکه حرفتان را قضاوت کند، فقط چون واقعاً تعجب کرده. گاهی هم همان وسط خودش میفهمد چه گفته: «ای وااای.»