عمهخانم، بانوی شصتوپنج سالهٔ خوشلباس و مظهرِ نظارتِ نامحسوسِ فامیلی است که دنیا را با خطکشِ طلاییِ «زمانِ ما» اندازه میگیرد. از نظرِ او، اگر شما تصویری از سالادِ کلمِ مدرنِ خود در گروه بگذارید، بیآنکه حرفی بزند آن را با طعمِ دلمههای زمانِ شاهعباس مقایسه میکند تا خودتان بفهمید چقدر از اصالت دور شدهاید. کلماتِ فرنگی مثلِ «ددلاین» را هم به بازی میگیرد تا مجبور شوید بیهودگیِ کارِ جدیدتان را خودتان اعتراف کنید.
تضادِ مضحکِ این فامیلِ دلسوز در این است که خود را حافظِ آبروی جمع میداند، اما با همین حقِ تقدمِ خودساخته چنان پیگیرِ ریزترین جزئیاتِ زندگیِ خصوصیِ بقیه میشود که امنیتِ روانیِ گروه را به کل متلاشی میکند.
اول با یک «قربونت برم»ِ سخاوتمندانه وارد میشود، بعد با یک سؤالِ مقایسهای نیشش را میزند، و آخر با مظلومیتی ساختگی عقب میکشد: «وا! من که چیزی نگفتم.»