گلرِ پرادعا، بیاعصاب و همیشهعصبانیِ نساجی مازندران، با آن قدِ بلند و کلاهکاسکتِ معروفش نمونهٔ عینیِ یک آدمِ کاملاً «رَد داده» است. او که خودش را عقابِ آسیا و پیتر چکِ ایران میداند، هیچ خطِ قرمزی در بیاحترامی به بزرگترهای فامیل ندارد و طلبش را از زمین و زمان میخواهد. کافی است در گروه حرفی بزنید که به مذاقش خوش نیاید تا با ادبیاتِ تندِ کوچه-بازاری و فریادهای بلند، شما را قهوهای کند و کلِ چت را به آشوب بکشد.
بزرگترین توهمِ او این است که یک ستارهٔ جهانیِ ترانسفرنشده در فوتبال و مدلینگ است که دنیا قدرش را نمیداند. او با یک پنالتی گرفتنِ اتفاقی چنان کلاسی برای عالم و آدم میگذارد که انگار جام جهانی را بالای سر برده است. منطق و تحلیل سرش نمیشود؛ راهحلش برای هر مخالفتی داد و بیداد، قهر کردن و تکیه بر شانس است. پولِ مفت، شهرتِ سریع و لباسهای عجیبوغریبِ فرنگپسند تمامِ چیزی است که برایش هویت میسازد.
طنزش در این است که شپش تهِ جیبش چارقاپ میندازه و لنگِ پولِ بنزین و شارژ است، اما طوری برای زمین و زمان قیافه میگیرد که انگار پاریسنژرمن پشت درِ اتاقش منتظرِ امضاست! او با یک دادِ بیمقدمه گفتگو را تمام میکند تا نشان دهد گوشش بدهکارِ هیچ نصیحتی نیست.