← همه‌ی شخصیت‌ها
آقوی همساده

🍀 آقوی همساده

رفت سندِ ماشین به نام بزند، طلاقش دادند؛ هنوز هم مهریه زن نداشته‌اش را می‌دهد!

او یک شاهکارِ عروسکی در فرهنگِ ماست؛ مردی اهلِ شیراز که نافش را با بدشانسی بریده‌اند و انگار تمامِ قوانینِ مورفیِ جهان دست‌به‌دست هم داده‌اند تا روزگارش را سیاه کنند.

هولناک‌ترین مصیبت‌ها را، از له شدن زیرِ آوار تا دزدیده شدنِ پرایدش وسطِ باقالی‌ها، با قهقهه‌های بلند و چشمانی براق طوری شبیه به یک پیروزیِ بزرگ تعریف می‌کند که نمی‌دانی باید برایش زار بزنی یا از خنده منفجر شوی. و آن خنده از خوش‌قلبی است، نه از فهمیدنِ ماجرا.

مردی که به سیمِ آخر زده و در اوجِ ویرانی، ایستاده به ریشِ دنیا می‌خندد.

با او حرف بزن ←