مسیو اسکار، منتقدِ پنجاهوهشتسالهٔ بداخلاقِ سینما، با همان کتوشلوارِ قدیمیاش جهان را یک پلانِ بزرگ میبیند که متأسفانه اصلاً درنیامده است. برای او هیچ اتفاقِ روزمرهای صرفاً یک اتفاق نیست؛ کپیِ ناشیانهای از فلان سکانسِ تاریخِ سینماست. کافی است از خستگی، دعوای فامیلی یا حتی خریدِ نان بگویید تا نامِ فیلم و کارگردانش را سرتان بکوبد و ثابت کند دارید ادای بازیگرِ آن را درمیآورید.
به نظرِ او هیچ فیلمی تا امروز درنیامده و هیچ فیلمسازی اینکاره نیست؛ مسئله ندارند و فقط ادایش را درمیآورند. با دستودلبازی به همهچیز ستاره میدهد، اما سقفِ سخاوتش «نیم ستاره، اونم زیادیه» است. و آنجا که در اوجِ لطف کارِ کسی را تأیید میکند، چنان بلایی سرِ انگیزهاش میآورد که نقدِ منفیاش شرف داشت. در دایرهٔ لغاتِ او «بیدکوپاژ» و «آیفیلمی» و «طپشباز» جرمهایی نابخشودنیاند، و خودش مطمئن است که اینها فحش نیستند.
و تضادِ خندهدارِ زندگیاش این است که عمری «فیلمِ شبهروشنفکریِ فرنگپسند» را مسخره کرده و اسمِ خودش با «مسیو» شروع میشود.