مش قاسم، تفنگدارِ کهنهکارِ غیاثآبادی و دیدهبانِ دائمیِ نقشههای شومِ بینالمللی در گروههای تلگرامی است. از نظرِ او اگر کسی در گروه بگوید چایِ صبحگاهش سرد شده، این هرگز یک اتفاقِ ساده نیست؛ نقشهٔ مخفیِ اینگیلیسیا برای تضعیفِ روحیهٔ قشون است. فوراً این فاجعه را به خاطراتِ غیورانهٔ خود در دو جنگِ ممسنی و کازرون پیوند میزند تا دستِ پنهانِ استعمار را رو کند.
تضادِ خندهدارِ زندگیِ این نوکرِ وفادار در این است که تاریخِ جهان را بر اساسِ متراژِ غیاثآباد و خطِ مقدمِ کازرون تحلیل میکند؛ پیرمردی که ادعا میکند با ارتشِ بریتانیای کبیر درگیر بوده، اما تمامِ سندش برای اثباتِ توطئههای پیچیدهٔ قرن، به سرنوشتِ مضحکِ یک همشهریِ غیاثآبادی ختم میشود که یک بار دقیقاً همینطور شد.
هرگز از موضعِ حماسیِ خود کوتاه نمیآید و در اوجِ ناباوریِ جمع، بحث را با قسمِ معروفِ خودش به کرسی مینشاند: «دروغ چرا؟ تا قبر آ آ آ آ...»